سلام به بروبچه های عزیز

امروز اومدم یه مطلب خوشگل براتون بزارمو بعدشم تا حدود یه ماه از خدمتتون مرخص(مرخس،مرخث!)بشم تا ببینم چی میشه

دلایل نبودنمو حالا ولش کنین

یه مصاحبه قدیمی و دوست داشتنی از آیدین و صمد داشتم دیروز که فایلامو مرتب میکردم دیدمش گفتم بزارم شماهام ببینین

امیدوارم خوشتون بیاد.

مصاحبه ادامه مطلبه.

من با اجازتون رفتم.

دلم براتون تنگ میشه

خدافظ دوس جونیا


پ.ن1:تولد آقا آرش مبارک

پ.ن2:یه نفر برام نظر خصوصی داده بود شمارشو گذاشته بود.

عزیزم من شما رو نمیشناسم نمیتونم بهتون زنگ بزنم.

فعلا هم ایمیل نمیتونم بدم.

شاید اگه وبلاگ داشتین درخواستتونو قبول میکردم ولی اینجوری نمیتونم!

ستاره ها هرگز نمی میرند
سیامك رحمانی- مهدی امیرپور:
زنده یاد آیدین نیکخواه بهرامی **صمد نیکخواه بهرامی
اصلا با هم نمی‌سازند. با این كه صمد چهارده ماه از آیدین كوچك‌تر است و توی قد هم 5 سانتی‌متر از آیدین كم می‌آورد ولی توی حرف زدن اصلا به او مجال نمی‌دهد.
البته در تیم ملی هم آش و كاسه همین است. صمد همیشه به آیدین غر می‌زند. بماند كه تا چند سال پیش سر تمرینات تا مرز دست به یقه شدن هم پیش می‌رفتند.
اما حالا كه بزرگ‌تر شده‌اند یاد گرفته‌اند زیاد به پروپای هم نپیچند. ولی با وجود این كه هیچ‌وقت با هم نمی‌سازند، توی هر اردویی با هم اتاق می‌گیرند. صمد و آیدین نیكخواه بهرامی كلا دنیای عجیبی دارند كه كسی غیر از خودشان از آن سر در نمی‌آورد.
مدرسه می‌رفتید پدر و مادرتان تعجب نمی‌‌كردند از این كه قدتان این‌قدر بلند است؟
آیدین: نه، بلندی قد ما ژنتیكی است. پدرم 187 سانتی‌متر بود. مادرم هم 170. اصلا توی خانوادة پدری ما همه قدبلند هستند. ما هم بین آن‌ها آدم‌های عجیب و غریبی نیستیم.
ولی این‌قدر بلند كه نیستند؟
صمد: چند تا پسر عمو دارم كه بالای 190 قد دارند.
آن‌ها سراغ بسكتبال نیامدند؟
صمد: نه، آن‌ها بیشتر سراغ درس رفتند. عموی ما همین چند ماه پیش چهرة ماندگار شد. تمام پسرهایش رفتند دنبال درس و مشق. جای ما هم درس خواندند.
پس چندان میانة خوبی با درس نداشتید.
صمد: هر وقت می‌خواستم درس را بپیچانم، تمرین بسكتبال را بهانه می‌كردم. ساكم را می‌انداختم روی دوشم و می‌رفتم سالن.
گیر نمی‌دادند؟
آیدین: خودشان هم دوست داشتند كه ما بسكتبالیست بشویم.
پس به خاطر این كه درس نخوانید تو رودربایستی می‌‌افتادید و مجبور می‌شدید بسكتبال تمرین كنید.
آیدین: تا حدودی.
این ماجرای درگیری شما چیه؟
صمد: الان كه دیگر زیاد دعوا نمی‌كنیم. اما بچه‌تر كه بودیم توی تیم دعوایمان می‌شد. كار به جایی رسیده بود كه همه می‌گفتند مگر مجبورید توی یك تیم بازی كنید. تا آن وقت توی یك تیم بازی می‌كردیم.
الان دو سه سالی است كه هیچ‌وقت توی یك تیم نبوده‌اید. آیدین كه توی صباباتری است، صمد هم قبلا صنام بود حالا مهرام.
صمد: البته الان یك مدتی است كه باز هم توی تیم ملی باید همدیگر را تحمل كنیم.
مشكل‌تان چیه؟
صمد: بعضی وقت‌ها بقیه كارهای اشتباه می‌كنند اما نمی‌فهمند. تو تمرین از این اتفاق‌‌ها بیفتد عصبی می‌‌شوم.
آیدین: صمد زود عصبانی می‌شود. هر وقت هم كه عصبانی می‌شود به همه می‌توپد. شاید بقیه تحملش كنند اما من نمی‌‌‌توانم.
توی مسابقات دوحه هم كمتر پیش می‌آمد كه هر دو تای شما در زمین باشید.
صمد: این خیلی ربطی به دعوای ما نداشت. پست ما دو تا شبیه هم است.
كار به كتك‌كاری هم می‌كشد؟
آیدین: سر تمرینات نه، بالاخره جلوی بقیه زشته. اما توی خانه شده. دو تا برادر هم‌سن همیشه با هم بزن بزن دارند.
چقدر اختلاف سنی دارید با هم؟
صمد: من اردیبهشت 62 هستم، آیدین بهمن 60. ولی از نظر عقلی من بزرگ‌ترم!
پس توی خانه همه را عاصی كرده‌اید؟
صمد: این كه چیزی نیست. از وقتی قدمان رفته بالای 190 پدرمان بیچاره شده. تخت كه گیر نمی‌آید. خودش 5 سانت 5 سانت تخت را بزرگ‌تر می‌كند.
حتما سایز كفش‌هایتان هم غیرعادی است!
آیدین: آره، كفش این سایز سخت پیدا می‌شود.
شمارة پایتان چند است؟
آیدین: هر دو تا 48 هستیم.
صمد: حق من را خورده. سایز كفش‌‌مان یكی است، اما قدش 5 سانتی‌متر از من بلندتره.
اما تو به جاش حسابی بزرگ بازی درمی‌آوری؟
صمد: نه بابا، كدام بزرگ‌بازی. من كه كاری به آیدین ندارم.
فقط یك وقت‌هایی با هم دعوا می‌كنید.
صمد: آره یك وقت‌هایی.
دو سال پیش هم كه توی مسابقات لیگ برتر گیر دادی به یك بسكتبالیست آمریكایی و حسابی از خجالتش درآمدی.
صمد: جوان بودیم اشتباه كردیم.
توی دوحه برای كسی قات نزدی؟
صمد: نه، خیلی مواظب بودم با كسی دعوا نكنم.
آیدین: صمد لحن بدی دارد. برای همین با بقیه دعوایش می‌شود.
صمد: اعصاب آدم را خرد می‌‌كنند. البته قبول دارم كه توی مسابقه‌‌ها زیاد غر می‌زنم، ولی توی دوحه خیلی مراعات كردم.
پس برای همین بود كه سوم شدید؟
صمد: البته چند نفر از بازیكن‌های خوب‌مان هم مصدوم بودند وگرنه بهتر هم بازی می‌كردیم.
جابر روزبهانی؟
صمد: نه، من اصلا به جابر اعتقادی ندارم. این بسكتبالیست‌های بلند فكر می‌كنند چون قدشان بلند است، دیگر لازم نیست توی زمین بدوند. جابر هم همین جوری است. خیلی شل و ول بازی می‌كند. هم قدهای جابر تو آسیا مثل یك بسكتبالیست 180، 170 سانتی‌‌متری می‌دوند، اما بچه‌های ما اصلا این‌طوری نیستند. حامد حدادی هم توی دوحه خیلی به ما كمك نكرد. اگر خوب تمرین می‌كرد و این‌قدر تنبل نبود می‌توانست خیلی به ما كمك كند.
هوای همدیگر را توی تیم ملی دارید؟
صمد: اصلا نمی‌گذارند كه ما با هم باشیم. نه كه پست‌های ما نزدیك به هم است برای همین تو تمرینات اصلا اجازه نمی‌دهند كه توی یك تیم باشیم.
توی بازی چطور؟
صمد: اصلا نمی‌شود این‌طور بازی كرد وگرنه دستمان جلوی همه تیم‌ها رو می‌شود كه من تمام پاس‌ها را به داداشم می‌دهم.
تو سفرهای تیم ملی هم اتاق هستید؟
آیدین: آره
دعوایتان نمی‌شود؟
صمد: این‌جوری راحت‌‌تریم، با هم برادریم هر كاری دلمان بخواهد می‌كنیم.
غیر از جابر، تیم غایب دیگری هم داشت؟
صمد: بابك نظافت هم به خاطر مشكلات اخلاقی نبود.
چطور؟
صمد: بابك با این كه یكی از بهترین بسكتبالیست‌های ایران است اما به خاطر این كه توی اردوهای قبلی سابقة اخلاقی خوبی نداشت از تیم خط خورد.
كلا توی بسكتبال این مشكلات اخلاقی زیاد نیست. شاید به خاطر این‌كه همة بسكتبالیست‌ها از قشر مرفه هستند.
صمد: ما توی تیم ملی از خیابان فرشته هم بازیكن داریم، از شاه‌عبدالعظیم و قلعه‌مرغی هم بازیكن داریم. نمی‌شود گفت فقط به خاطر رفاه است. بسكتبال جوری است كه تمام ورزشكاران آن از لحاظ فرهنگی وضع بهتری نسبت به باقی ورزش‌ها دارند. توی فوتبال فحش ركیك عادی است، ولی توی بسكتبال از این حرف‌ها نداریم.
آیدین: بابك نظافت به خاطر همین توی تیم نیست.
الان بازیكن شری توی تیم نیست؟
صمد: نه كسی نیست.
خودت چطور؟
صمد: شرتر از من هم هست.
الان بعد از این مدال برنزی كه بسكتبال توی دوحه گرفت، احتمال دارد كه شما با باشگاه‌های خارجی قرارداد ببندید؟
صمد: فقط جایی می‌رویم كه باعث پیشرفت‌مان بشود.
درآمد اصلا اهمیت ندارد؟
صمد: نه، اگر پیشرفت كنیم، خود به خود درآمدمان هم بیشتر می‌شود. الان اگر قطر به من پیشنهاد بازی بدهد، صد سال سیاه نمی‌روم.
ولی بالاخره بعضی از دوستان داشتند تابعیت قطری می‌گرفتند!
آیدین: حامد را می‌گویی؟
صمد: حامد حدادی داشت اشتباه می‌كرد. شانس آورد كه برگشت. اگر حامد آن كار را نمی‌كرد و آن ماجرای پاره شدن رگ‌های دستش هم پیش نمی‌آمد، الان می‌رفت NBA. ما هم از خدای‌مان بود كه حامد برود NBA. فرض كن حامد بازیكن NBA بود. آن وقت ما توی دوحه برای خودمان قدم می‌زدیم و تیم، بازی را می‌برد. چین همین‌طوری قهرمان می‌شود. دو تا بازیكن توی NBA دارند، همیشه بدون مشكل قهرمان آسیا هستند.
شما دو تا برای مسابقات زیاد سفر می‌كنید؟
آیدین: باور نمی‌كنی توی این سه ماه گذشته فقط ده پانزده روز توی خانه بودیم. توی سال85 بالای بیست تا مسافرت خارجی داشتیم. بالاخره آدم باید با این سفرها كنار بیاید. جابر كه رفته بود برای NBA تست بدهد، می‌گفت دلم برای ایران تنگ شده می‌خواهم برگردم.
البته اگر به اروپا بروی دیگر صمد نیست كه با هم اتاق بگیرید. باید دنبال هم‌اتاقی دیگری باشید.
صمد: تنها اتاق می‌گیرد.
آیدین: نه با هم می‌رویم اروپا.
صمد: اصلا آیدین هیچ‌وقت توی اتاق نیست. شب‌ها فقط موقع خواب می‌آید تو اتاق. فقط دنبال این است كه یك كامپیوتر پیدا كند و برود توی اینترنت.
توی اینترنت چه‌كار می‌كند؟
صمد: می‌خواهد ناسا را هك كند.
خودت چطور؟
صمد: نه من برعكس آیدین اصلا اهل گردش نیستم.
آیدین: هیچ‌وقت با صمد نمی‌روم خرید. اصلا نمی‌گذارد خرید كنیم.
صمد: ولش كنم تمام مغازه‌ها را می‌گردد.
سربازی رفتید؟
آیدین: صمد كه دو سال سربازی را توی صنام بود. من هم خریدم.
دیپلم دارید؟
صمد: آره، من دیپلم ریاضی دارم. آیدین هم مثل من، البته الان تو دانشگاه، تربیت بدنی می‌خواند.
تو نمی‌خواهی درس بخوانی؟
صمد: با این مقامی كه آوردیم راحت می‌توانیم تربیت بدنی بخوانیم. اما اصلا دوست ندارم. من از یك دكتر تربیت بدنی هم بیشتر بسكتبال می‌فهمم. اگر هم بخواهم دورة مربیگری بسكتبال ببینم می‌روم خارج. اما دلم می‌خواهد یك مهندسی بخوانم. (البته راحت باشد) مثلا عمران.
دبیر و ساعی و خادم توی انتخابات شورای شهر شركت كردند. شما دنبال این نیستید؟
صمد: نه ما از كار دولتی خوش‌مان نمی‌آید.
زن نمی‌گیرید؟
آیدین: صمد كه زن گرفته. اما من دنبالش نیستم. این‌جوری راحت‌ترم.
برای همین است كه همیشه توی اینترنت چرخ می‌زنی؟
صمد: اصلا نمی‌فهمم دنبال چی می‌گردد.
آیدین: بابا كاری نمی‌كنم كه. دنبال لباس می‌گردم. این‌جوری حرف می‌زنی همه خیال می‌كنند صبح تا شب چت می‌كند.
چه تفریحی دارید؟
صمد: تو ایران تفریح چی دارید كه ما نداریم.
آیدین: چه تفریحی هست مگه؟
بیلیارد، اسكی، شمال.
صمد: این‌ها تفریح نیست كه.
پس چی‌كار می‌كنی؟
صمد: حاضرم جدول حل كنم، اما توی خیابان نچرخم.
آیدین: سودوكو حل می‌كند.
صمد: این سریال‌ها را هم می‌بینم.
دیشب كه زنگ زدیم محو باغ مظفر بودی
صمد: دوحه بودیم تا حالا ندیده بودیم. فعلا خیلی بی‌مزه است
چه ماشینی سوار می‌شوی؟
صمد: من ماشین ندارم. بعضی وقت‌ها ماشین خانمم را بر می‌دارم.
آیدین: من 206 دارم.
مشكلی نداری؟
آیدین: نه 206 از بقیة ماشین‌ها راحت‌تر است.
تا حالا مجبور شده‌ای با تاكسی جایی بروی؟
آیدین: پدر آدم در می‌آید.
صمد: مشكل ما كفش پیدا كردن است.
بیرون مردم شما را به اسم می‌شناسند؟
صمد: آیدین كه دیروز رفته بود دور بزند، كلی تحویلش گرفته بودند. بعد از دوحه یك كم مشهورتر شدیم.
مدال‌هایتان را به جایی اهدا نمی‌كنید؟

صمد: عمرا. بیچاره شدیم كه این مدال را گرفتیم. توی دوحه ما تا روز آخر، مدال را گردن بقیه می‌دیدیم. عقده‌ای می‌شدیم





طبقه بندی: بسکتبال، 

تاریخ : پنجشنبه 1390/11/27 | 04:21 بعد از ظهر | نویسنده : مرضیه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic